لينک دوني

دفتر عشق*
*زخمه*
**براي سارا مي نويسم**
پرورش شتر مرغ
آسموني
هر چي بخواي هست!!
دل نوشته هاي يک دل
عشق هنر زندگي
ايران هات لينک*
شبهاي بي تو بودن
ره عشق
سراي عشق
وبلاگ سرنوشت**
وادي عشق
قطره قطره(سمانه)
بغض گرفته
انتظار**
شبانه**
سلطان جاز
مريم جون *
گل مريم
تمام تنهاي من
دل(وبلاگ آرزو)
تربچه جان
کودکان فردا
دنياي يک دختر تنها
دل نوشته هاي من
تايماز
وبلاگ نيکا
تارا وسياوش
نگفته هاي علي ونوشين
من ديگه غزل نميگم....
دست نوشته هاي يک روح...
نقش خيال
ايران سهراب**
فرشتگان جهنمي
علوم ورايانه
دنياي کوچک من
وبلاگ شخصي
تمام آرزوهاي من***
فانوس مشکي@
دري به سوي نگاه
جلوه ي عشق
اگه به علم کامپيوتر علاقه داری بيا تو
استاد رها
*بيلي دالتون*
کلبه حقير عشق**
آفتاب زندگي آسمان زندگي
توپک يه سايت باحال*****
از همه چی! از همه رنگ!
**تجلي**
**دفتر حاطرات**
***اشعار عاشقانه من***
من گذشته من
نسيم عشق**
آب زندگي
دوقلوهاي عاشق
زخمي تر از هميشه

لوگودونی







جستجو در مطالب

15/2/1384 :: 8:28 صبح

عشق..آري عشق بهانه زيستن من شده.. به او دل داده ام و از او جان مي خواهم..عشق از پيوند دو دل مي گويد...پس هياهو در از دست دادن جسم براي چيست؟! چون دل را داري جسم را فراموش کن...تنها دل است که مي ماند...اما عشق به بسيار دوست داشتن ديگري نيست...بلکه در ايجاد انگيزه اي نوست ..انگيزه اي روز افزون...هدف عشق ساختن است نه ويران کردن...عشق ويران نمي کند..عشق نهايت آفرينش است...و عشق مرا مي رساند به امکان يک پرنده شدن....((چقدر سخته آدم کسي رو دوست داشته ولي ازش خيلي دور باشه...نه؟!..انشاالله که همشه کسي رو که دوست داريد ...هم دلش و هم جاش به شما نزديک باشه...)) عشق..آري عشق بهانه زيستن من شده.. به او دل داده ام و از او جان مي خواهم..عشق از پيوند دو دل مي گويد...پس هياهو در از دست دادن جسم براي چيست؟! چون دل را داري جسم را فراموش کن...تنها دل است که مي ماند...اما عشق به بسيار دوست داشتن ديگري نيست...بلکه در ايجاد انگيزه اي نوست ..انگيزه اي روز افزون...هدف عشق ساختن است نه ويران کردن...عشق ويران نمي کند..عشق نهايت آفرينش است...و عشق مرا مي رساند به امکان يک پرنده شدن....((چقدر سخته آدم کسي رو دوست داشته ولي ازش خيلي دور باشه...نه؟!..انشاالله که همشه کسي رو که دوست داريد ...هم دلش و هم جاش به شما نزديک باشه...))                         
          







اي ستاره آسمان شب هاي تيره و تار من، با اين فاصله اي که بين من و تو ميباشد


چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟


اي مهتاب آسمان شبهاي دلتنگي من، با اين فاصله اي که بين من و تو ميباشد چگونه پاک کردن آن اشکهاي روي گونه درخشانت ميسر است؟ اي آسمان آبي من، بين من و تو فاصله اي است، پس چگونه دستم را بر روي گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم؟


آري من ستاره مي شوم و به آسمان زندگي مي آيم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم


آري اي مهتاب من، پرنده شبانه مي شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهاي پر از مهرت را از روي گونه هاي درخشانت پاک کنم


و اي آسمان آبي ام، خورشيد مي شوم تا در دل آبي و پر ازعشقت براي هميشه بنشينم، شب را با آن وسعت آبي ات آشتي ميدهم تا براي هميشه آبي بماني


دلم به درد آمده از اين فاصله، دلم به درد امده از اين انتظار ودوري بين ما


اي ستاره درخشانم شبها با ديدن تو آرام مي شوم، و اي آسمان روزها نيز که دل آبي ات را ميبينم عاشق تر از هميشه مي شوم


چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتي بين ما اينهمه فاصله است؟


انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايي را به من هديه دهد که با اين بالهاي پر غرورم به سوي تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگيرم


کاش تو اي آسمان من، دل آبي ات ابري شود و از گونه هايت اشک بريزد تا شايد قطره اي از اشکهايت بر گونه من بريزد تا احساس آرامش وعاشقي کنم


کاش تو اي ستاره من، فرشته اي بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از محبت و عشق را به من هديه دهد


و کاش اي خورشيد من، کاش غروب عاشقي زودتر فرا رسد تا زماني که در پشت کوه ها ميروي و به زمين نزديک مي شوي احساس نزديکي با تو داشته باشم


اي خورشيد من غروب ها را خيلي دوست دارم چون تو بيشتر از همه لحظه ها به من نزديکتري و ميتوانم چهره ات را از نزديک ببينم


سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوه ها بيرون مي آيي و سلامي عاشقانه به من ميکني


اي خورشيد من، از ظهرهاي تابستان نفرت دارم، چون تو در آن زمان در بلندترين نقطه آسمان ميدرخشي


انتظار مي کشم، تا شايد پرنده يا ستاره يا خورشيد شوم، و يا شايد هديه اي به من برسد که تو را بيشتر از هميشه در کنار خودم احساس کنم و ببينم


شايد در خواب ستاره يا خورشيد و يا پرنده شوم، اينک که اينها همه يک رويا و يک احساس عاشقي است پس اي آسمان آبي ام، من خودم را به آتش مي کشم تا باد عاشقي آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند ميشود به سوي تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و براي مدتي آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد نيز از اين دنيا وداع بگويم


آري من براي رسيدن به تو جان خواهم داد


daftareshghe.blogsky.comبرگرفته از وبلاگ دفترعشق


منوى اصلى

خانه v
شناسنامه پست الکترونيک v
<*RSS> v

لوگوى وبلاگ

چگونه به سويت بيايم!! - <-------عشق^شعر^نفس-------->از يه دخترايروني

آمار وبلاگ

امروز:77

ديروز:78

بازدیدکل:232976

افراد آنلاین: This is Google PageRank™ for susans.parsiblog.com - Powered by Googleprr.com

وضعيت من در ياهو

اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

حرف مدیر

اگر باد بودم مي وزيدم اگر ابر بودم مي باريدم اگر مهر بودم مي تابيدم اگر خدا بودم مي آفريدم ، تا بداند دوستش دارم اگر ابر بود به انتظار اشکش مي نشستم اگر مهر بود در پرتوش خود را گرم ميکردم اگر باد بود چون برگ خزان خود را بدستش مي سپردم اگر خدا بود به او ايمان مي آوردم ، تا بداند دوستش دارم اگر هيچ بود از او ابر سپيدي مي ساختم از او خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم او را نسيم ملايمي ميکردم از او خدايي بزرگ مي ساختم تا بداند که فقط اورا دوست دارم

template designed by susan


سوسن

درغروب دلتنگیها

درزیر باران لحظه ی طلوع خورشید به یاد تو خواهم بود