لينک دوني

دفتر عشق*
*زخمه*
**براي سارا مي نويسم**
پرورش شتر مرغ
آسموني
هر چي بخواي هست!!
دل نوشته هاي يک دل
عشق هنر زندگي
ايران هات لينک*
شبهاي بي تو بودن
ره عشق
سراي عشق
وبلاگ سرنوشت**
وادي عشق
قطره قطره(سمانه)
بغض گرفته
انتظار**
شبانه**
سلطان جاز
مريم جون *
گل مريم
تمام تنهاي من
دل(وبلاگ آرزو)
تربچه جان
کودکان فردا
دنياي يک دختر تنها
دل نوشته هاي من
تايماز
وبلاگ نيکا
تارا وسياوش
نگفته هاي علي ونوشين
من ديگه غزل نميگم....
دست نوشته هاي يک روح...
نقش خيال
ايران سهراب**
فرشتگان جهنمي
علوم ورايانه
دنياي کوچک من
وبلاگ شخصي
تمام آرزوهاي من***
فانوس مشکي@
دري به سوي نگاه
جلوه ي عشق
اگه به علم کامپيوتر علاقه داری بيا تو
استاد رها
*بيلي دالتون*
کلبه حقير عشق**
آفتاب زندگي آسمان زندگي
توپک يه سايت باحال*****
از همه چی! از همه رنگ!
**تجلي**
**دفتر حاطرات**
***اشعار عاشقانه من***
من گذشته من
نسيم عشق**
آب زندگي
دوقلوهاي عاشق
زخمي تر از هميشه

لوگودونی







جستجو در مطالب

1/2/1385 :: 3:26 عصر

 


پرنده بر شانه هاي انسان نشست.
انسان با عجب رو به پرنده کرد و گفت:
اما من درخت نيسم.تو نمي تواني روي شانه ي  من آشيانه بسازي.
انسان خنديد و اين به نظرش خنده دار ترين اشتباه ممکن بود.
پرنده گفت:راستي چرا پر زدن را کنار گذاشتي؟؟
انسان منظور پرنده را نفهميد و باز هم خنديد.
پرنده گفت:نمي داني در آسمان چقدر جاي تو خاليست.
انسان ديگر نخنديد.انگار ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد.
چيزي که نمي دانست چيست.شايد يک آبي دور.يک اوج دوست داشتني...
پرنده گفت:غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم که پر زدن يادشان رفته
درست است پروازبراي پرنده ضرورت است امااگر تمرين نکند فراموش مي شود           
انسان رد پرنده را دنبال کردتا اينکه چشمش به يک آبي بزرگ افتادو
ياد آورد که روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بودو
چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد.آن وقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفتا و دو بال آفريده بودم؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود اما
تو آسمان را نديدي.راستي عزيزم
                       بالهايت را کجا گذاشتي؟
انسان دست بر انه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي  را احساس کرد
آن وقت رو به خدا کرد و گريست....
  


منوى اصلى

خانه v
شناسنامه پست الکترونيک v
<*RSS> v

لوگوى وبلاگ

پرنده - <-------عشق^شعر^نفس-------->از يه دخترايروني

آمار وبلاگ

امروز:77

ديروز:78

بازدیدکل:232976

افراد آنلاین: This is Google PageRank™ for susans.parsiblog.com - Powered by Googleprr.com

وضعيت من در ياهو

اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

حرف مدیر

اگر باد بودم مي وزيدم اگر ابر بودم مي باريدم اگر مهر بودم مي تابيدم اگر خدا بودم مي آفريدم ، تا بداند دوستش دارم اگر ابر بود به انتظار اشکش مي نشستم اگر مهر بود در پرتوش خود را گرم ميکردم اگر باد بود چون برگ خزان خود را بدستش مي سپردم اگر خدا بود به او ايمان مي آوردم ، تا بداند دوستش دارم اگر هيچ بود از او ابر سپيدي مي ساختم از او خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم او را نسيم ملايمي ميکردم از او خدايي بزرگ مي ساختم تا بداند که فقط اورا دوست دارم

template designed by susan


سوسن

درغروب دلتنگیها

درزیر باران لحظه ی طلوع خورشید به یاد تو خواهم بود