لينک دوني

دفتر عشق*
*زخمه*
**براي سارا مي نويسم**
پرورش شتر مرغ
آسموني
هر چي بخواي هست!!
دل نوشته هاي يک دل
عشق هنر زندگي
ايران هات لينک*
شبهاي بي تو بودن
ره عشق
سراي عشق
وبلاگ سرنوشت**
وادي عشق
قطره قطره(سمانه)
بغض گرفته
انتظار**
شبانه**
سلطان جاز
مريم جون *
گل مريم
تمام تنهاي من
دل(وبلاگ آرزو)
تربچه جان
کودکان فردا
دنياي يک دختر تنها
دل نوشته هاي من
تايماز
وبلاگ نيکا
تارا وسياوش
نگفته هاي علي ونوشين
من ديگه غزل نميگم....
دست نوشته هاي يک روح...
نقش خيال
ايران سهراب**
فرشتگان جهنمي
علوم ورايانه
دنياي کوچک من
وبلاگ شخصي
تمام آرزوهاي من***
فانوس مشکي@
دري به سوي نگاه
جلوه ي عشق
اگه به علم کامپيوتر علاقه داری بيا تو
استاد رها
*بيلي دالتون*
کلبه حقير عشق**
آفتاب زندگي آسمان زندگي
توپک يه سايت باحال*****
از همه چی! از همه رنگ!
**تجلي**
**دفتر حاطرات**
***اشعار عاشقانه من***
من گذشته من
نسيم عشق**
آب زندگي
دوقلوهاي عاشق
زخمي تر از هميشه

لوگودونی







جستجو در مطالب

2/8/1384 :: 4:29 صبح


يه شب اومدي ساده و آروم . نشستيم با هم حرف زديم . از خودمون گفتيم از مشکلاتمون از دلتنگيهامون از تنهاييهامون .    
    به زبون نياورديم ولي قرارمون اين شد که هميشه در ياد هم باشيم     
    به زبون نياورديم ولي به هم قول داديم براي هم پشت محکمي باش    
    به زبون نياورديم ولي عهد کرديم که با هم مثل يه آينه باشيم اينقدر صاف که بشه زشتي ها و زيباييهامونو توي دل هم ببينيم .     
    به زبون نياورديم ولي قسم خورديم که از هم جز به هم پناه نبريم     
    به زبون نياورديم ولي تصميم گرفتيم با هم کامل بشيم    
    به زبون نياورديم ولي خواستيم به همديگه آرامش هديه کنيم     
    به زبون نياورديم ولي از خدا خواستيم توي اين دوستي به ما کمک     
    به زبون نياورديم ولي با نگاه همه چيزهارو به هم گفتيم .     
    تا اينکه يه شب اومدي به زبون آوردي که بايد برم ؛ به زبون آوردم که چرا ؟    
    به زبون آوردي که بايد بدون من زندگي کني ؛ به زبون آوردم سخته     
    به زبون آوردي که قرارمون اين بود که در ياد هم باشيم ؛ به زبون آوردم که مگه ميشه به يادت نبود     
    به زبون آوردي که قول دادي محکم باشي ؛ به زبون آوردم که بدون تکيه گاه نميشه محکم بود     
    به زبون آوردي که ديگه نميشه . ديگه وقتشه از هم دور بشيم ؛ به زبون آوردم که هيچ وقت يادت از من دور نميشه     
    به زبون آوردي که موافقي که همه چيز تموم شه ؛ به زبون آوردم که اگه تو ميخواي من چيکاره ام     
    به زبون آوردي بعد از من چيکار ميکني ؛ به زبون آوردم که زندگي ميکنم
با همه چيزهاي خوبي که برام گذاشتي


     
    نگات کردم ، نگام کردي     
    سکوت کردم ؛ سکوت کردي     
    لبخند زدم ؛ لبخند زدي     
    گفتي پس برم ؟     
    هيچي نگفتم     
    گفتي حرفي نداري ؛ نميخواي چيزي بگي . حرف آخر ؟    
    گفتم دوست دارم .     
    گفتم تو چي حرفي نداري ؟     
    هيچي نگفتي     
    گفتم دوستم داري ؟    
    گفتي نه .     
    لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار ...    
    با نگاهم پرسيدم : همين ؟    
    و تو زير لب زمزمه کردي اين رسم روزگاره .    
    هردو يک نفس عميق کشيديم تا بگيم ميتونيم . تا بگيم محکميم    
    دستامون ؛نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتيم     
    نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بريزه پشت پات و نميدونستم که چشماي تو هم خيس خيس شده بودند وقتي که تو هم همون دم برگشتي تا رفتن منو به باور بشيني     
    و تازه فهميديم ما با هم و براي هم گريه کرده بوديم


دوستاني که  مي خوان تبادل لينک و لوگو کنن لطفآ ابتدا لينک يا لوگوي من رو قرار  بدن  بعد   تو قسمت نظران بنويسن ممنونم ...


منوى اصلى

خانه v
شناسنامه پست الکترونيک v
<*RSS> v

لوگوى وبلاگ

به زبان نمي آورم!!!! - <-------عشق^شعر^نفس-------->از يه دخترايروني

آمار وبلاگ

امروز:77

ديروز:78

بازدیدکل:232976

افراد آنلاین: This is Google PageRank™ for susans.parsiblog.com - Powered by Googleprr.com

وضعيت من در ياهو

اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

حرف مدیر

اگر باد بودم مي وزيدم اگر ابر بودم مي باريدم اگر مهر بودم مي تابيدم اگر خدا بودم مي آفريدم ، تا بداند دوستش دارم اگر ابر بود به انتظار اشکش مي نشستم اگر مهر بود در پرتوش خود را گرم ميکردم اگر باد بود چون برگ خزان خود را بدستش مي سپردم اگر خدا بود به او ايمان مي آوردم ، تا بداند دوستش دارم اگر هيچ بود از او ابر سپيدي مي ساختم از او خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم او را نسيم ملايمي ميکردم از او خدايي بزرگ مي ساختم تا بداند که فقط اورا دوست دارم

template designed by susan


سوسن

درغروب دلتنگیها

درزیر باران لحظه ی طلوع خورشید به یاد تو خواهم بود